قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3132

تاريخ الفي ( فارسى )

كه شعار عباسيه بود در مصر شايع شد ، چنانچه تفاصيل آن در وقايع آن سال مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . القصّه ، چون ملك صالح به مصر درآمد و از عباس اثرى پيدا نبود ، اهالى مصر ملك صالح را استقبال كردند و فايز بنصر اللّه او را خلعت وزارت داده جميع مهمّات را به وى بازگذاشت . و ملك صالح زر بسيار نزد فرنگان فرستاده پسر عباس ، نصر ، را از ايشان بازگرفت و در مصر آورده « 1 » بر دروازهء زويله « 2 » برادرش كشيد . و از جمله وقايع اين سال آنكه خليفه المقتفى لامر اللّه ، كس پيش مسعود بلالى « 3 » ، صاحب تكريت ، فرستاده پسر وزير خود را با جماعتى كه همراه او [ در ] بند مسعود بودند ، طلب داشت . مسعود فرستادهء خليفه را نيز گرفت و با آن جماعت محبوس گردانيد . و چون خليفه بر اين حال اطّلاع يافت ، اين نوبت دويم نيز سپاه جمع آورده از بغداد متوجّه تكريت شد . در غرّهء ماه صفر اين سال خليفه در ظاهر شهر تكريت فرود آمده شهر را محاصره نمود . اهالى تكريت اين نوبت از ترس خليفه شهر تكريت را گذاشته گريختند . سپاه خليفه به شهر درآمده دست به نهب و غارت دراز كردند . امّا مسعود بلالى و ترشك قلعهء تكريت را مضبوط ساخته شروع در جنگ كردند . خليفه سيزده جا منجنيق نصب كرده ، يك برج قلعه را بينداخت . و تا بيست و پنجم شهر ربيع الأوّل هرروز ميانهء ايشان جنگ مىشد . آخر الأمر ، در روز بيست و ششم شهر ربيع الأوّل خليفه خود سوار شده سپاه را فرمود تا بر سر قلعه هجوم آوردند . امّا با وجود سعى بسيار هيچ فايده نداده گرفتن قلعه ميسّر نشد . بنابراين اين نوبت نيز خليفه بازگشته در آخر ماه مذكور به بغداد آمد . و از بغداد وزير خود عون الدّين [ يحيى ] بن هبيره را - كه پسرش پيش مسعود محبوس بود - با لشكرى انبوه ، باز بر سر قلعهء تكريت فرستاده فرمود كه در دور آن قلعه منازل ساخته ساكن شوند و از هيچ ممر نگذارند كه به اهالى قلعه آزوقه و چيزى برسد . و چون اين نوبت خبر توجّه عون الدّين بن هبيره به سمع مسعود و ترشك رسيد ، ايشان قلعه را به جماعتى از معتمدان خود سپرده و خود از قلعه بيرون رفتند . و ابن هبيره از اين حال غافل بود . از بغداد با سپاه عظيم بازگشته دور قلعهء تكريت را محاصره نموده كار بر اهالى قلعه به

--> ( 1 ) . به گزارش ابن اثير ، نصر از شام تا مصر كلمه‌اى سخن نگفت . تا به قاهره رسيد ، اين بيت را خواند : بلى نحن كنّا أهلها فأبادنا * صروف اللّيالي و الجدود العواثر يعنى : آرى ، ما نيز اهل همين‌جا بوديم و حوادث روزگار و بدبختىها ما را از بين برد و نابود كرد . ( 2 ) . محله و دروازه‌اى در قاهره . - ياقوت ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 160 . ( 3 ) . مسعود بلالى پيش از اين شحنهء سلطان مسعود بن محمّد در بغداد بود . پس از مرگ سلطان مسعود ، المقتفى او را از بغداد بيرون كرد و از آن‌پس وجود هيچ شحنه‌اى را در بغداد تحمّل نكرد . اين شيوه تا آخر خلافت المستنجد ( 566 ه ) ادامه داشت .